|
|||||||
|
|
|
|||||
|
|
|||||||
|
Tükcə-Farsca Weblog Turkic-Persian Weblog وبلاگ ترکی - فارسی
|
þ
صفحه 8 روزنامه اعتماد مورخه 20 اسفند 82 آخرين بقايای آخرين روزنامه ای است که در
بندرعباس خريدم! و دليل اين را خواهم گفت که چرا آن برگه های مچاله شده را هنوز دور
نينداخته ام؛ خانم لادن پارسی مقاله ای در ستون "نگاهی ديگر" نوشته بود تحت عنوان
"ثبت علمی موسيقی و رقص های ايران زمين" و در آن کند و کاوی کرده بود بر روی
تحقيقات ارزنده خانم منصوره ثابت زاده، زنی که کار شناسايی و ثبت موسيقیها و رقصهای
محلی را بيست و سه سال قبل در زمانی که رقص و موسيقی در ايران زمان جنگ ممنوع بود،
تک و تنها و بدون کوچکترين حمايتی آغاز کرد؛ مقاله ای جالب بود! چون درباره رقص
بود! البته اين جملات مرا بيشتر جذب کرد تا علاقه به رقص:
...سپس به تاجيکستان، ازبکستان و آذربايجان سفر کرده، در آذربايجان و تاجيکستان دروه های آوانگاری و مردم نگاری رقص را گذرانده... ...او می گويد پيش از سفر به تاجيکستان و آذربايجان برای فرا گرفتن آوانگاری و مردم نگاری رقص، به طور تجربی به ثبت رقص ها رسيده بود. ...او می گويد هر خطه ای(در ايران) دست کم 10 تا 20 رقص دارد. به دليل تشابه حرکات، تفکيک رقصها خيلی آسان نبود. بعضی مناطق مثل اصفهان، شيراز، مشهد و يزد و اصولا شهرهای فارس زبان رقص خاصی ندارند. ... تا نوروز (83) نيز موسيقی رقص قشقايی و ترکمنی و کتابی درباره رقص های تربت جام منتشر خواهدشد. با اين جملات شما هم احتمالا یه جوری می شويد! نه؟! حالا کاری نداريم چرا رقص و آواز ممنوع بوده؟ شما هم شايد ببينيد و شرکت کنيد در عروسی هايی که با کلاسترين نوع رقصش آذری باشد! رقصهايی که بسيار سختند و بعضی وقتها قزاقی و لزگی هم ناميده می شوند. اصلا دقت کرده ايد چرا در مملکتی که برای ژيمناستيک هيچ امکاناتی ندارد و اگر هم داشته باشد در تهران و اصفهان و ... پيدا می شود ولی بازهم اگر مسابقه ای گذاشته شود، اين اردبيلی ها و تبريزیها و زنجانی ها هستند که اول می شوند! به نظر شما اين ها آيا بخاطر آن نوع موسيقی و آدابی نيست که آذری ها دارند؟
þ و حالا به اين خبر روزنامه همشهری که در گوشه کنارهای صفحه 12 مورخ 27 فروردين 82 منتشر شده، دقت کنيد: آهنگهای اصيل آذری نت نويسی شد چنگيز مهدی پور، برای نخستين بار آهنگهای اصيل آذری را نت نويسی کرده است. به گزارش خبرنگار سرويس هنری ايلنا، چنگيز مهدی پور، برای نخستين بار مشغول نگارش کتابی است که در آن آهنگهای اصيل آذری را به نت در آورده است. گفتنی است، يکی از اساتيد صاحب نظر در موسيقی آذری بنام "رزيم خان يعقوب" نيز قرار است بر اين کتاب مقدمه بنويسد. لازم به ذکر است، اين کتاب در نمايشگاه کتاب امسال عرضه خواهدشد. فکر می کنم چنگيز مهدی پور همان آشيق معروف، يعنی آشيق چنگيز باشد. خيلی از او تعريف می کنند! ياشاسين چنگيز. تلاش ارزنده ای نموده و در خور تقدير. قطره ای است آب در بيابانی بی آب و علف. ولی از طرف ديگر فکر می کنم، همان جايی که خانم ثابت زاده رفته و آموزشهایی مدرن درباره موسيقی و رقص ديده، موسيقیدانانی شهير داشته که روی ما ها را به عنوان آذری سفيد کرده اند! اوزئيير حاجی بیوف را ديگر همه می شناسند! فکر می کنم اگر اوزئيير هم ادعای سطر اول خبر بالا را نداشته باشد، ديگر نوبت به اهالی جايی که اصلا يک مدرسه و دانشکده موسيقی را هم ندارد، نرسد!! آيا شما اينگونه فکر نمی کنيد همشهری در راستای اينکه "بابا، آذربايجان هم مگر فرهنگ و هنر دارد؟" حرکت نکرده و خواهان بيان اين نشده که بالاخره آذری ها هم صاحب علم موسيقی شدند!! همشهری آب سردی روی دستهای سازندگان سفينه وويجر ناسا ريخت: "شماها چرا صبر نکرديد تا ما اين خبر رو چاپ کنيم و سپس اون سفينه واموندتون رو همراه اون يه تيکه موسيقی اصيل آذربايجانی به عنوان سفير زمينی ها به اعماق کهکشانها بفرستيد!" ج. کسائی؛ 28 فروردين 1383، 16 آوريل 2004 (ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:
þ گئچميشينی سايمايير اينديسينی آرامايير گلجکينه باخمايير اؤزونو تانيمايير ديلينی يازمايير يوردوندا قالمايير اؤلکه سينی قورومايير دوشمنلره شاخمايير تانيشلارا اينانمايير يابانجيدان قاچمايير اؤزگه ايچين ياتمايير! شاللاق آلتيندان دورمايير يارالارينی باغلامايير اؤز حالينا آغلامايير گؤزونو آچمايير قولاغينی يومايير قوللوغونو دانمايير سؤزونو سؤيله ميير قارانليقدان قاچمايير باتلاقدان چيخمايير
þ بو يازيلارا، دوزولموش سؤزلر(نظم) دئمک اولماسادا، اورک سؤزو دئمک اولار! آذربايجانلی و ايران تورکلرينين يوزده نئچه سی ايسته مه ييرلر کولتورلرينه اينانسينلار؟! þ بورادا، بيرده مهران بهاریدان اؤز مينتدارليغيمی بيلديريرم؛ آناديل شئعرينين ديلماجليغيندا منه چوخلو يارديم يئتيرديلر. آشاغی دا اصلاح اولونموش شئعری گؤره بيلرسينيز. ج. کسائی؛ 21 فروردين 1383، 9 آوريل 2004 (ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:
þ بعد از سفر ده روزه نوروزی به آنايوردوم، فرصت کرده ام بخش آخر شعر "زبانها و زبان مادری" چتين اؤنر را ترجمه کنم و اذعان می کنم ترجمه قسمت آخر شعر مزبور سختتر بوده و بیسوادی من برای شما هويداتر خواهدشد. خدا به جناب مهران بهاری خير بدهد که با حوصله مثالزدنیش به حدسيات و اشکالاتم در بخش اول شعر پرداخته و اظهار نظر کرده است: الف- "لاز" نام يک قوم در گرجستان و ترکيه می باشد. ب- "سماه" رقص دينی قزلباشها و گورانها است(همان رقص معروف سماع عاشقان مولوی) ج- "الن" يا "هلن" به روميها و يونانيها اطلاق می گردد. د- "کلتی" يا "سلتی" زبان مستقلی است در بريتانيا و ايرلند.
þ مضمون بعضی از عبارات را بازهم با حدس و گمان نوشته ام که اميدوارم دوستان گرامی بازهم لطف کنند و اظهار نظر کنند.
þ ذکر اين نکته را لازم می دانم که به نظر حقير دو بخش اين شعر پارادوکس آشکاری هستند. در بخش اول شاعر از جهانی شدن و صلح ملل حمايت می کند ولی در بخش بعدی با تاسف و بيان آشکار دردش از اينکه اصالتهای فرهنگی در حال رنگ باختن هستند، به تمجيد بيهوده از گذشتگان می پردازد. بدون توجه به اينکه شاعر کيست و چه افکاری دارد، آيا به نظر شما نگهداشتن اعتدالی هرچند اندک ميان گلوبالايزه شدن و لوکالايزه شدن امری لازم نيست.
و حالا قسمت پايانی شعر:
þ اين هم از سيزده بدر ما که مجبوريم با خاطره آن حال کنيم!آرشيو سال قبل ج. کسائی؛ 14 فروردين 1383، 2 آوريل 2004 (ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:
þ در نوشته قبلی گفته بودم که به جای نوروز، آيا بهتر نيست از کلمه "يئنی گون" استفاده کنيم؟ و از شما نظر خواسته بودم ولی پس از کند و کاو در دنيای مجازی و حقيقی فهميدم، پدران و مادران ما به نوروز "ارگنه گون" می گفته اند و اين ناشی از عدم اطلاع من بوده است. þ به يک نتيجه ديگر هم رسيدم؛ زياد نبايد سر اين گونه مسايل بحث کرد. شما به جشن بابا نوئل و کريسمس و ... نگاه کنيد. فکر نمیکنم که انگلوساکسونها و ژرمنها و اسلاوها و ... بخاطر اينکه بابا نوئل کجائی بوده و رسم کجا بوده، جر و بحث بکنند. ما هم بايد جشن نوروز (ارگنه گون) را به عنوان يک جشن فرامنطقه ای و فرا مليتی بپذيريم و آن را با خوبيها و زيباييهايش به جهانيان معرفی کنيم.
þ در راستای اينکه بگويم ترکهای ايرانی دوستدار زندگی مسالمت آميز در مجاورت ديگر ملل و اقوام هستند و هميشه در حال داد و ستد فرهنگی با ديگران می باشند، مطلب فعلی و بعدی آنايوردوم را به عنوان عيدی، به ترجمه شعر "ديللر و آناديل"(زبانها و زبان مادری) از "چتين اؤنر" شاعری از قفقاز شمالی اختصاص خواهم داد(اين تذکر را هم بدهم که در معنی بعضی از عبارات و اصطلاحات داغستانی شک داشتم و زير آنها خط کشيده ام؛ از دوستان و صاحبنظران گرامی خواهشمندم، نظر خود را منعکس کنند). اميدوارم سال جديد، سال صلح و همزيستی کل انسانها باهم باشد و البته اين همزيستی و گفتگوی تمدنها باعث نشود که ترکهای ايران کما فی السابق محروم از تحصيل زبان مادريشان شوند!
ابتدا قسمت اول شعر:
فقط يادتان نرود که "آناديل"(زبان مادری) ترجمه قسمت دوم شعر چتين اؤنر مطلب بعدی وبلاگ است؛ منتظر باشيد و سر بزنيد! ج. کسائی؛ 3 فروردين 1383، 22 مارس 2004 (ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:
þ بو ده بيزيم چارشنبه آخشاميميز! تهران اولوب بير ووروشما مئيدانی! آرپی جی ، کاتيوشا، خمپاره و ... دير کی قولاغین ديبينده پارتلايير. چوخ سايی سی فارسا دونموش تورک اوشاقلاردیلار. آذربايجان دا قالسايديلار آدام بالاسی کیمی بير اود قالاييب و اونون اوستوندن آتيلارديلار و سوندا بير کاسا سود آشی ايچيب و شال ساللاماسايديلار دا، گئديب ياتارديلار!!
بونلار نه بيليرلر کی اصلا اود قالاماق نه دير و نه ايچين دير! آنجاق چيغيريب باغيريب و باشقا خالقين دا اعصابين داغيديرلار! آلله کسسين بئله رسمی!
حئييف شهريارين او گؤزل شئعرلريندن! او اوشاقلار اونلاری اوخوسايديلار بئله ايش گؤرمزديلر! آما بونلار کی آنا ديللرين اونودموشلار! نه قانيللار شهريارين شيرين ديلينی!؟
þ دوکتور جواد هیئت چارشنبه آخشامی و نوروز بايراميندا اولان رسملری ياخشی ايضاح ائديب. بو يازينی گؤرمک سیز ايچين ده ده يرلی اولاجاق: YeniGün(NEVRUZ) BAYRAMI İRAN’DA اوخوياندان سونرا، اولورسا نظر وئرين "يئنی گون" دئیه ک می يا "نوروز"؟! ج. کسائی؛ 26 اسفند 1382(چهارشنبه سوری)، 16 مارس 2004 (ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:
þ برگردان فارسي شعر زير را بعداً می نويسم. آنرا ماه قبل، موقعي كه صلاحيت مهندس صرافي براي نمايندگي تبريز رد شد، در بندرعباس نوشتم. البته كار ندارم آيا ايشان واقعا صلاحيت داشت يا نه ؟(چون خودم را در حد بررسي صلاحيت نمي بينم! و آشنايي من با وي در حد مقاله جالب ايشان در مورد لزوم تبديل سنتراليسم به فدراليسم در ايران بود كه در جشنواره دانشجويان ترك دانشگاه صنعتي اصفهان در سال 78 خواند). ولي نكته مهم اين است كه متاسفانه هنوز هم به جريانهاي اصلاح طلبي ملي و مدني در آذربايجان با چشم ديگري مي نگرند و بعضي اوقات براي تشويق تبريزيان و در راستاي نوسازي تبريز، آثار تاريخي آذربايجان ويران ميشود كه اين علاوه بر تسلي خاطر، باعث مي شود تا خلايق تورك، به "پست مدرنيته" روي نياورند!
ج. کسائی؛ 22 اسفند 1382، 12 مارس 2004 (ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
Baxışlarınız (ديدگاه شما):
[
Sign my Guestbook] - [Read
my Guestbook ] |
Copyright © 2002(December) [AnaYurdum]. All rights reserved
http://www.anayurdum.20m.com, E-Mail:Celalkivi@publicist.com
َLast Updated on Friday, April 16, 2004