|
|||||||
|
|
|
|||||
|
|
|||||||
|
Türkcə-Farsca Weblog Turkic-Persian Weblog وبلاگ ترکی - فارسی
|
اهالی اصلی آق ائولر ما هستیم.
ـــ بو قوجا آروادی کی گؤرئی سوز، ائله من اؤزوم گلین گتیمیشم! نئچه گئجه ده آشیقلاری چالدیردوک! این پیرزن را که می بینید، من عروس آورده ام! چند شب هم آشیقها را آوردیم تا بنوازند و بخوانند!
ـــ قیشدا بوغازیمیزاجاک قار یاغار. سویوخدا دا قالماغ اولماز، اونا گؤره گئدروک هشپره! در زمستان تا گلویمان برف می بارد. در سرما هم نمی شود ماند، بخاطر این می رویم به هشتپر!
ـــ جاوانلاریمیزدا چیخیب گئدیبلر. بوردا ایش یوخدور کی! جوانهایمان هم رفته اند. اینجا که کار نیست!
ـــ ایمکاناتیمیزدا کی یوخدور. دؤولته آللاه عؤمور وئرسون! آنجاق گلسون بیزه ده یئتیشیب کؤمک یئتیرسون. امکاناتی هم نیست. خدا به دولت عمر بدهد! اما بیاید بما هم برسد و کمک رسانی کند.
ـــ بوردا یاخچی سو یوخدور یویونماغا! بورا یئتیشسلر، گزمک ایچون چوخ گؤزل یئردی. اینجا آب بهداشتی نیست. اگر به اینجا توجه کنند و برسند، برای گردش جای زیبایی است. ...
þ و عجیب بود که دوبله برنامه مستند(که از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شد)، بیان خاطره مراسم اجرای موسیقی و آواز آشیقها(عاشیقها) را از زبان آن دو پیرزن، فقط در "حضور عاشیقها در عروسی" خلاصه کرد! و عجیب بود، مجری برنامه که به آداب، رسوم، فرهنگ و فولکولور اقوام مختلف در ایران زمین، علاقه بسیاری نشان می داد و می گفت که تمدن و فرهنگ اصلی ایران از همین مردم و روستاها شکل گرفته و تحقیق دقیقی روی آنها نشده، نگفت که ساکنان این روستا به چه زبانی سخن می گویند و در طول تاریخ بر سر این مکان چه آمده(البته اگر آمده!) و کلمه "آق ائولر" به چه زبانی است و چرا اصلاً اصرار داشت که "آق ائولر" را "مریان" معرفی کند و چرا کلمه "آق ائولر" که همه اهالی منطقه با آن آشنا هستند، در طول برنامه فقط یکبار ذکر شد؟ و فقط به تحلیل یکی - دو خانه(یا گور) باستانی جای مانده از ده-دوازده هزار سال قبل پرداخت و بررسی اینکه اجداد ماها چگونه زندگی می کرده اند.
و این هم عجیب بود که چرا موسیقی متن برنامه، هیچ تناسبی با موسیقی مورد علاقه مردم "آق ائولر" که همان موسیقی آشیقلار بود، نداشت! فکر می کنم اهالی ترک آق ائولر منجمله همان دو پیرزن، بعد از سالها زندگی در منطقه سرد و زیبای آق ائولر، به این نتیجه رسیده اند که افراد خوابیده در گورستانهای باستانی آق ائولر به لوحهای فشرده حاوی موسیقی لری و یا دشتستانی و ... گوش می کرده اند!
۞ توضیح: "آق ائولر"(خانه های سفید) نام روستایی است که در ارتفاعات جنگلی تالش، مابین خلخال و هشتپر قرار دارد. این روستا که چند سال قبل، در حاشیه آن قدیمی ترین گورستان تاریخ کشف شده است، محل ییلاق(پایتخت تابستانی) حاکم ولایت تالش در زمان قاجار بوده و ساختمانهای تاریخی متعددی دارد که اخیراً جزو مناطق و آثار حفاظت شده ملی ثبت شده اند. ج. کسائی؛ 1383/آذر/28 ، 18 دسامبر 2004
þ چه تکان دهنده است نوشته های زیر:
(( اما آدمی کی عدد تواند شد؟))
ـــ بگذاريد تا دفاع کنيم. بگذاريد تا از آذربايجان و انقلابمان دفاع کنيم. ـــ نه؛ سلاح به حريف بسپاريد و خود عقب بنشينيد. ـــ ما چرا بايد دروازه آذربايجان را به دشمن بسپاريم؟ ـــ جای جدل نيست. ما دست صلح فشرده ايم؛ رفيقان. آزادی برای ايران. برای تمام ايران. ـــ اما نه به بهای مرگ آذربايجان. ما قسمتی از آزادی هستيم. ـــ آزادی تقسيم پذير نيست رفيقان. ما دست صلح فشرده ايم. ـــ دست شيطان را هم مگر ميشود فشرد ... و اکنون آن پيرمرد آرام مينمود. ...
۞
... ـــ نميخواهی با شوهرت وداع کنی؟
قرنفل در سکوتی که افتاده بود برخاست. با سر شکسته و شاخه ای از خون خشکيده که بر چهره اش مانده بود. به سفرهء سرد زمين دوباره به دو زانو نشست و نگريست. اما گمان مدار که کس يا چيزی را ميديد... چه باد پلشتی... کف دستش را به روفتن خون از چهره بر پيشانی کشيد و گفت:
ـــ ميخواهم خاک رويت بريزم رفيق...از من دلگير مباش. من زنده ات را عاشق بودم... اما حال چاره چيست؟ من را ببخش بابک. ... þ آیا واقعاً به بهانه آزادی عده ای که شاید شیطان هم در بین خود دارند، باید عده ای دیگر قربانی شوند؟ و آیا همیشه باید چنین باشد؟ و تا کی تحمل و صبر باید کرد؟ کل مطالب بالا را در وبلاگ دوست عزیزم "فرشاد پناه" بخوانید و البته اگر انتقادی هم داشتید، آنجا مطرح کنید! و به هم بگویید به چه نتایجی رسیدید!
(توضیح: وبلاگ مزبور غیرفعال شده و هم اکنون می توانید به وبلاگ زیر سربزنید.)
ج. کسائی؛ 1383/آبان/25 ، 30 اکتبر 2004 (ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:
...
1- "بیز کی ائله یه بیلمریق تهرانی سئونلرین قاباغینی آلاق و دئیه ک تهرانا گئتمه! مشکل مهاجرت، جهانی بیر مشکل دیر؛ ائله کی بیلیرسینیز بو مشکل اوروپا دا، دا واردیر! اوروپالیلار دا آمریکایا قاچیرلار!
2- تورکو دیل مسله سینه گؤره بیز فقط ائله یه بیلریک سیز ایله تورکی دانیشاق دا!! اله میز دن نه گلر؟ آی کیشی! "خاتمی"ده بئله ایشلری گؤره بیلمیر، سن هایانداسان آخی؟! سن دئیه ن تابلولار دا گرک فارسی دیلینه اولالاردا! بیر فارس گلسه بورایا، او نه بیلسین "بوزلوق" و "داش حامامی" و "ایستی سو" نه دیر لر؟
þ فرماندار کی جوابلارینی وئردی من ده دئدیم: البته بو سورغولار خاتمی دن ده اولونوب و او دا جاواب وئرمه ییب، من دئدیم شاید خاتمی نین اجرایی سیستمی "تاپ-داون" سیستمینده دئییل و داون-تاپ سیستمینیز واردیر! ایندی گؤرورم نه "تاپ"ینیز بللی دیر و نه "داون"ینیز! من بو سورغولاری ائتدیم کی جماعتین قولاغینا بئله سورغولار دا یئتیشسین.
۞ ۞ ۞
... þ البته بونو دا آرتیریم ایندی بیلمیشم کی اورمیه و زنجان شهرلرینینده آموزش-پرورش سایتلاری اردبیلین سایتی کیمی دیر و "وزارت آموزش و پرورش" اؤزو بونلاری طراحلیق ائدیب و یازیق اردبیللی لرین تقصیری یوخدور و تقصیر بیزده ایمیش کی تئز بیلمه میشیک تا اردبیلده یاتانلارا فیدبک وئرک تا اونلار دا، تهرانداکیلارا فیدبک وئرسینلر تا تهرانداکیلار دا بو فیدبکلری "اسرع وقت" ده بررسی ائتسینلر و ...!؟
یوخاریداکی یازیلاری کامل اوخوماق اوچون بو فایلی دانلود ائدین:
ج. کسائی؛ 1383/مهر(گـوزایلکی)/25 ، 16 اکتبر 2004 (ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:
نگاهی به نقد
تند صمد از سوی رضا رهگذر (1)
þ حدود 10 سال قبل، برادرم کتابی را از فروشگاهی که به مناسبت دهه فجر در کیوی برپا شده بود، خریده بود و علت خرید آن، به بیان خودش صرفاً بعلت عکس صمد در جلد آن بود! و بعداً می گفت در آن کتاب به صمد اهانت شده است؛ او از آن دسته بچه هایی کودکانی بوده است که در اوایل انقلاب بدون هیچ درکی از سوسیالیسم و تنها با بینشی کودکانه، عاشق ماهی سیاه کوچولو، اولدوز، یاشار، کچل کفتر باز و ... صمد شده بودند. و البته من هم بعد از مطالعه چند صفحه از آن، با عصبانیت می خواستم آن کتاب را پاره کنم که پدر کتابدوستم ممانعت کرد و خودم هم به این نتیجه رسیدم هیچ کتابی را نباید پاره کرد و ثانیاً اگر قرار است کتابی پاره شود، باید با دقت خوانده شود و بعد!!؟
چنین شد که آن کتاب در کتابخانه پدرم ماند تا اینکه در هفته قبل که در خلخال بودم، آن را دوباره یافتم و چون این روزها سالگرد مرگ عجیب و غریب صمد بهرنگی است، می خواهم به نویسنده آن کتاب که اسم و رسمی در زمینه ادبیات کودکان دارد، بگویم ای کاش فقط آثار صمد را نقد می کردی و نه شخص صمد را! و چه جالب بود بدون اینکه به دوستان سیاسی صمد می پرداختی با تاملی بیشتر در شناسایی شخصیتهای آذربایجانی و مردمی در قصه های صمد، علت اصلی محبوبیت، شهرت و جذابیت صمد و قصه های صمد را برای ایرانیان و آذربایجانیان بیان می کردی؛ و چقدر خوب می شد به جای پرداختن به اجباری یا انتخابی بودن شغل مقدس صمد(معلمی در روستاهای آذربایجان) و تحلیل راضی یا ناراضی بودن او از زندگی در روستاها، به این نکته هم اشاره می کردی که چگونه، جوانی صمد نام در اولین و آخرین دهه عمر خود در آن شرایط سیاسی و فرهنگی زمانش، توانسته ره صد ساله را یک شبه بپیماید و برای همزبانان و هموطنانش مفید واقع شود؛ از این نظر که ادبیات کودکان را در ایران دگرگون سازد و علاوه بر آن، شغل معلمی در روستا به شغلی مقدس تبدیل شود و ...
þ کتاب "صمد بهرنگی آنگونه که بود" (انتشارات برگ تهران؛ چاپ اول در سال 1372) توسط آقای رضا رهگذر، بر خلاف نام کتاب در موضوع نقد آثار صمد بهرنگی نوشته شده و البته محتوی کتاب در نتیجه گیری ها چنین عمل نکرده و به شخص صمد و افکار او(و البته بنا به شناخت نویسنده از صمد) تکیه کرده است! برخی از آثار رضا رهگذر را هم خوانده ام و او را نویسنده خوبی می دانم و دلیلی نیست که چون او صمد را آنگونه که نبوده جلوه داده است، با کتاب مذکور نیز چنین رفتار شود و تا حد ممکن سعی خواهد شد که به جزئیات کتاب رضا رهگذر پرداخته شود تا با نقد آنها، نقاط قوت آثار صمد بازشناخته شود و البته منکر این نیستم که آثار صمد هیچ عیب و ایرادی ندارد! نعوذبالله که برای صمد آیه نازل نشده! ادامه دارد ج. کسائی؛ 1383/يای سونو(شهریور)/16 ، 6 سپتامبر 2004 (ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:
این ماه برای آذربایجان به معنای کامل کلمه، "یای سونو"(آخر تابستان) است و شروع پاییزی طولانی؛ آذربایجان در این ماه مهمترین کاشته های خلقش را برای برداشت آذربایجانیان، مجبور به رسیدن به انتها نموده است. انتهایی که نهایت برداشت آن معلوم نیست.
کاشته هایی که در اوج بوران و سرمازدگی، ثمرهایی ماندگار همچون حیدرباباها و ماهی های کوچولوی سیاه برای آذربایجانیان داشته اند؛ ثمراتی که با وجود متفاوت بودن طعمشان، برای همه، هم شیرین و هم تلخ و در عین حال مفید و دلچسب بوده اند؛ ولی طعم مشترک هر دو هویتجویی است و نقطه مشترک آنها ماندگاری و فساد ناپذیری. دو میوه که یکی بسیار دیرتر به بار نشسته و دیگری بسیار زودتر!
حیدربابا با جثه ای کوچک ولی روحی بزرگ، در کنار سکوت و بغض ساوالان و سهند، بازیابی هویت را یادآور می شود و باعث جوشش سهند می شود.
ماهی سیاه کوچولو هم سالهاست که به ماهی های سرگردان و خاموش آراز درس بیداری و آزادگی و هویت جویی می دهد و این سفر حقیقی از شهریورماه آغاز شده و هنوز پایانی برای آن نیست و ماهی های کوچولوی سیاه بیشتر می شوند.
þ بهار و تابستانی نو، پس از پاییز و زمستانی طولانی در راه است.
ظولمتلی گئجه لر اولماسا، آیدین سحر اولماز
ج. کسائی؛ 1383/يای سونو(شهریور)/2 ، 23 آگوست 2004 (ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:
þ والله قرار بود موضوع بعدی وبلاگ در مورد صمد بهرنگی باشد که می بخشید! سفر اخیر حجت السلام خاتمی به جمهوری آذربایجان و به تبع آن اخبار و تحلیلهای رسانه های مختلف، همچون روزنامه شرق و سایت بازتاب مرا بر سر حوصله آوردند که یک مقاله انتقادی بنویسم(اشتباه نشود انفعالی نیست، چون نوشته آنها انفعالی است و نه انتقادی!) و اینکه مدتهاست چیزی ننوشته ام که خودم را راضی کنم و نوشته اخیرم حداقل خودم را راضی می کند و فکر می کنم پاسخ مناسبی باشد بر جریان خزنده و ضد ایرانی اخیر در رسانه های پر تیراژ مملکت.
فایل تحت Word_xp و یا فایل pdf مقاله را می توانید با رایت-کلیک از روی ایکونهای دانلود بکنید:
ج. کسائی؛ 1383/يای اورتاسی/22 ، 12 آگوست 2004 (ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:
þ موضوع آخرین فیلم سینمایی که دیدم، راجع به جنگ فرانسه و آلمان در جنگ جهانی اول بود. یکی از تپه های استراتژیک در دست آلمانیها بود و یکی از هنگهای فرانسه قدرت و نفرات کافی برای بیرون راندن آلمانیها از آنجا نداشت؛ ولی ژنرال، سرهنگ را زیر فشار قرار داده بود تا با همان نیروهایش آن تپه را فتح کنند. سرهنگ بدلیل کمی نفراتش دستور ژنرال را نمی پذیرفت و میگفت این کار فقط و فقط باعث کشته شدن نفرات خواهد شد. ژنرال هم سرهنگ را به ترس و بزدلی محکوم می کرد و می گفت برای نجات فرانسه باید به هر عملی دست زد و برای وطن باید، دست از جان شست. سرهنگ که مجبور به اطاعت از فرمان مافوق بود، ضمن پذیرش اجرای فرمان در اولین فرصت ممکن، در پاسخ گفت: "ملی گرایی آخرین پناهگاه ممکن برای آدمهای کثیف است!".
þ از سایت دورنا نوشته محمدتقی ستاری را که به این جمله لینک شده بخوانید؛ آیا به نظر شما، بین پارگراف بالا و مقاله آقای ستاری رابطه ای وجود دارد؟!
þ کتاب مجموعه مقالات صمد بهرنگی(انتشارات افراسیاب، تاریخ نشر:1378) را از خواهرزاده ام قرض گرفته ام و انشاءالله، تا اواسط شهریورماه سعی خواهم کرد، موضوع اصلی وبلاگ را بکنم: "مقالات صمد بهرنگی"! جداً، اگر صمد بهرنگی می توانست از امکانی مثل وبلاگ استفاده بکند، چه ها که نمی شد؟!!
ج. کسائی؛ 1383/يای اورتاسی/11 ، 1 آگوست 2004 (ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:
|
Copyright © 2002(December) [AnaYurdum]. All rights reserved
اين وبلاگ در راستای اصول پانزده و نوزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران فعاليت کرده و مخالف ايده های نژادپرستانه و ناسيوناليستی افراطی می باشد.
http://www.anayurdum.20m.com, E-Mail:Celalkivi@publicist.com
َLast Updated on Saturday, December 18, 2004